عقل معاش، هوش تجاری یا فرصت کسب‌وکار

0
657
شم اقتصادی و هوش تجاری

نسل قبل‌تر از پدران ما، معمولا ” فلانی عقل معاش دارد” را برای افرادی به کار برده و می‌برند که بیشتر یا کسبه خوش‌نام و اعتبار بازار بودند یا فروشنده‌های مردم‌دار. زیباترین قسمت این تعبیر، تعمیم موفقیت اقتصادی و مالی به عاقل بودن افراد است. اگرچه ممکن است امروز پوپولیسم اقتصادی برخی شاخص‌های موفقیت مالی را تغییر موقت داده باشد، همچنان بخش زیادی از جامعه معقتد است بین عاقل بودن و ثروتمند بودن یک ارتباط منطقی وجود دارد.

نسل نه چندان قدیمی‌تر – پدران و مادران خودمان – همان مفهوم عقل معاش را با عنوان “فلانی شَم اقتصادی دارد” به کار می‌برد و نسل امروز MBA خوانده‌ی اهل فناوری، از هوش تجاری یا فرصت‌شناسی به جای دو اصطلاح قبل استفاده می‌کند. به نظر شما فلانی دارای “عقل معاش” یا “شَم اقتصادی” و یا “فرصت‌شناس” دارای چه ویژگی‌هایی است؟ آیا الزاما برای داشتن شَم اقتصادی باید سالهاخاک بازار خورد یا مدرج عالی رشته بازرگانی را طی کرد؟ به غیر از تجربه و تحصیل، ویژگی‌های دیگری را هم می‌توان  برای داشتن شَم اقتصادی فهرست کرد. مثل: برنامه‌ریزی، پشتکار، خطرپذیری و به شیوه واعظان موفقیت تجسم خلاق!

فرصت‌های نهفته

این ویژگی‌ها بدون تکیه بر آمار قابل نتیجه‌گیری نیست، در تجارت تلاشی که منجر به نتیجه نشود، ارزش آفرین تلقی نمی‌شود. عقل و شَم و فرصت – در تجارت – بدون در اختیار داشتن آمار، مانند قایق نشسته بر خاک است.. آمارها حتا از نوع ناخوشایند، کوچه‌بازاری یا مغلطه‌آمیز سرشار از فرصت‌های کسب‌وکار و فروش هستند. مثلا می‌‌دانید ایرانیان سالانه ۱۱هزار میلیارد تومان برای خرید فست‌فود هزینه می‌کنند؟ پراکندگی این هزینه، نزدیک به ۴۰درصد جمعیت بالغ کشور را پوشش داده و معادل ۳۷ میلیون بشکه نفت است که سهم هر خانواده نزدیک به ۵۰۰ هزار تومان می‌شود (+) جزئیات و هزینه‌های جانبی در این آمار لحاظ نشده است. اگر چه این آمار کلی و چندان هم مثبت نیست، باز دربرگیرنده فرصت‌های بازاریابی زیادی است.

شم اقتصادی و هوش تجاری

چنین گردش‌های مالی برای ۹۹درصد از شاغلان یک صنف فرصت برابری است که به نسبت قدرت استخراج و تحلیل از آمار، قادرند از آن ثروت‌سازی کنند. معمولا افراد و سازمان‌هایی که قادر به تشخیص و بهره‌برداری از فرصت‌های آماری نیستند قادر به همسو کردن منابع انسانی یا مالی خود با یک تجارت پایدار هم نیستند و  نتیجه آن می‌شود انبوه کالاها و خدمات فروش نرفته. یعنی گلوگاهایی که که مرکز هزینه هستند تا مرکز درآمد. این واقعیت از یک کسب‌وکار کوچک خانگی تا اقتصاد یک کشور را در برمی‌گیرد. فناوری اطلاعات امروز بیشتر از هر زمانی قادر است کسب‌وکارها را متحول کند.

 قبلا استخراج آمارهای فرصت‌ساز صرفا در اختیار شرکت‌ها و سازمان‌‌‌های ملی یا بزرگی بود که منابع مالی و انسانی کافی برای جمع‌آوری و استخراج اطلاعات را در اختیار داشتند، اما امروز حتا اگر در صاحب یک مغازه فست‌فود یا رستوران هم نباشید به خوبی می‌تواند از آمار ذکر شده – مثل هزینه‌کرد ایرانیان برای فست‌فود – به آمارهای جانبی مثل تحمیل  هزینه‌های تغذیه ناسالم به سیستم سلامت کشور برسید. اطلاع از جزئیات چنین آمارهایی برای کسی که به دنبال متمایز کردن این علاقه نیمه ملی (فست فود) به یک صنعت غذای سالم است اهمیت زیادی دارد.

زیاد گفته شده و شنیده شده که مطالعه سرانه کشور نسبت به سایر کشورهای در حال پیشرفت پائین است، باور ساده‌لوحانه‌ای است که تصور کنیم دسترسی آسان به ابزارهای ارتباطی و اجتماعی مثل موبایل و تبلت، علی‌رغم این‌که سرعت و هزینه دسترسی به کتاب‌های الکترونیک را بالا برده‌اند، سرانه مطالعه عمومی کشور را هم افزایش داده‌ است. ابزارها به تنهایی قادر فرهنگ‌سازی نیستند. بر همین اساس قبل از در اختیار داشتن آمار – به عنوان یک ابزار قدرتمند – باید نگرش و فرهنگ آمارپذیری در کسب‌وکار ایجاد شود.

شروع کنید، از همین امروز و همین الان

بعد از خواندن این مطلب می‌تواند به آمارهای کوچه‌بازاری و تاکسی اتوبوسی مردم – که معمولا بدون منبع و غیر قابل استناد است – دقت کنید. تمرین کنید یک ذهن تحلیلگر آشنا به مفاهیم آمار داشته باشید و برای این تمرین نیاز نیست متخصص آمار یا تحلیلگر حرفه‌ای بازار باشید. دقت کنید و به دنبال مصداق‌ها و فرصت‌ها در دل هر آماری باشید. آنها را یادداشت کنید و در موردشان بیشتر تحقیق کنید حتا اگر بدون مبع و فی‌البداهه هستند. منابع آماری کسب‌وکارتان مثل اینفوگرافیک‌هار  را پیدا و مطالعه و تحلیل کنید.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید